ارزش عشق
|
روزی روزگاری در جزیره ای دور افتاده تمام احساسها کنار هم به خوبی و خوشی زندگی می کردند. خوشبختی، پولداری، عشق، دانایی، صبر، غم، ترس و ... هر کدام به روش خود می زیستند.
|
بي هدف
|
روزی روزگاری در جزیره ای دور افتاده تمام احساسها کنار هم به خوبی و خوشی زندگی می کردند. خوشبختی، پولداری، عشق، دانایی، صبر، غم، ترس و ... هر کدام به روش خود می زیستند.
|
وجود من تو بودی
تنها کسم تو بودی
برای آخرین بار تو پیشه من نموندی
بد جور دل و سوزندی
من چه دلی شکستم
این جور دل و شکوندی
دوست دارم عزیزم
تنهام نذار تو قربت
می خوام که با تو باشم
با عشق و با لطوفت
که ترانه هام همه با غصه هم ساز نمی شد
این دفعه عهدم و بستم که دیگه عاشق نمی شم
دیگه با هیچ ادمی هم دل و صادق نمی شم
منی که یه لحظه از قهر چشات می مردم
حیف غصه هایی که برای عشق خوردم
هیچ امید رهایی م ازین آغوش پرفریب نیست..
که چو دام بلا تمام احساسم به تاراج بی حاصل یاری قمار شد..
آه...معبود مهربانم:قرار ما این نبود..
یادم هست وعده داده بودی زمین ت زیباست...
و پر از عشق و عشق و عشق
و خالی از حسرت و کینه...
چه رسمی در پس این ابرهایت هست؟
باران کدام روزت رهایم میکند ازین وحشت..
تنم از امید خالیست...
یخ زده ام...
به آفتابت بگو سراغ خانه ام را نگیرد..
با تکه های یخم به زیستن خو گرفته ام..
خداحافظ...
چقدر ساده گفت برو..
من در اندوه فرداها لذت امروز را گم کرده ام ..
من فردا را سخت سیاه میبینم..
من تاوان کدام کفرشبانه را پس میدهم؟
معبود بی نهایت مهربانم..
از درگاهت و با تمام جلال و جبروت خداییت:
توبه میخواهم..
از تمام کرده ها و نکرده هایم ..
اما خدا تنها یک سوال دارم ؟
من بنده ی خوبت خواهم شد...
اما تو تا دیروز که بنده نالایقت بودم میدیدی م؟
میدیدی.. چه شبها را تا سحر نخوابیدم ؟
و از درد به خویش پیچیدم..
و در زاویه ظالم اتاق ناله سر میدادم ..
و گریه را درمان دردهایم کردم و کفرگفتم؟
و دستانم رو به سوی آسمان سخاوتمندت؟
باشد...
ای یگانه مهربان عالم نامهربانی ها ..
امشب که به تکرارهای پر پیوست از تاریخ زندگی ناکامم..
دنبال دری برای کوبیدن بودم ..
در خانه ی مهربانترین را کوبیده ام..
من بارها دخیل کوی خانه ات بودم ..
اما خدای من هنوز ناچیز امیدی ازین در باقی ست
و تنها یک حاجت...
از زیستن نجاتم بده....
و میخواهم رها باشم ..